تبليغاتX
سرگشته چگونه نباشم چوبستی پایم به انتظار

سرگشته چگونه نباشم چوبستی پایم به انتظار

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت

 

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

 

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت

 

هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

 

چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت

نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت

 

چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت

چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت

 

چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت

به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت

 

شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی

خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

 

تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند

به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت

 

دعاترین دعاها همین دعای نگار است

امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

                            شاعر: نجمه امامی

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت16:58توسط یه منتظر | |

دلم قرا ر نمی گیرد از فغان بی تو

      سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

      ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چو اسمان مه الوده ام ز تنگ دلی

      پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی اورد ترانه شوق

      سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شب های تار می بندم

      اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

       نمی زند سخنم اتشی به جان بی تو

ز بی دلی وخموشی چو نقش تصویرم

      نمیگشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سردبه زیر زبان تشنه نهم

      چو یادم اید از ان شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

      جدا ز خلق به محراب "جمکران" بی تو

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت20:56توسط یه منتظر |